بهار دلم... روزا بدجوری بوی غربت میدن. زمین و زمان،
تو یخبندون ترین روزهای دنیاییش، فقط می خواد بباره.
نمیدونم این باریدن برای چیه.اقاجون میگن نخلسان وقتی
علی توش با چاه نجوا میکرد، همنوای علی بود و صدای
گریه اش عرش رو به لرزه در می اورد. میگن وقتی پیکیر
مطهر مادرمون فاطمه رو شبونه تشییع میکردن، همه
کائنات بارونی بودن. میگم وقتی تیر به تابوت امام حسن
برخورد کرد، وقتیکه پاره های جگرش تو تشت میریخت،
ناله های زینب عرش خدا رو لرزوند. میگن وقتی پاره تن
پیامبر سه روز و سه شب بی کفن رو خاکای گرم کربلا
موند، دنیا از شرم، رنگ خودشو باخته بود. میگن بقیع و
کاظمین و طوس و سامرا تا قیام قیامت از جفای نامردمان
پیش خدا شکایت میبرن.
اقاجون... اون موقع علی رو خونه نشین کردن. دخترشو
کتک زدن، نوه هاشو به اسارت بردن، پسراشو یکی یکی
به شهادت رسوندن، اخرشم کاری کردن که اخرین وصی
خدا از دیده های گنهکار مردم دنیا مخفی بشه.
سیدی...... روزها همین طوری داره در انتظار یاورای مهدی
موعود میگذره، هر روز یه بچه شیعه، تو یه خونواده شیعه
به دنیا میاد و همه کائنات آرزو میکنن کاش این دیگه از
سربازای مهدی بشه. سالها میگذره و اون بچه که امروز
به خیال همه برای خودش کسی شده، بین موهای سفید
شده، تو خاک سرد زمین دفن میشه. این قصه تلخ،
سالهاست داره به همین روال تکرار میشه. اما هنوزم که
هنوزه از سربازای واقعی شما خبری نشده.
قرار دلای بی قرار....... آقا
وقتی دل شما از دست من و مای مدعی انتظارت
میشکنه، با کدوم چاه درددل میکنی؟ مبادا شکایت
ما رو پیش مادرت زهرا ببری.مبادا تو غربت خرابه شام،
از دست ما شکوه کنی. مبادا این بنده های دست
خالیتو از در خونت برونی. مبادا دیده های بارونی
کنیزاتونو، تو حسرت یه نگاهت خشک کنی. اقاجون این
روزا خیلی دلتنگ ایم. هوای دنیا خیلی سنگین شده.
دیگه هوایی برای نفس کشیدن نمونده. داریم خفه
میشیم. اقاجون.... این بار فقط به خاطر خودت....
فقط به خاطر وجود نازنین خودت،
التماست میکنیم که بیای. اقاجون بیا
مناجات بعدی در ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 23:0 توسط عاشق سرگردون
|