|
روزی شیخ شبلی عليه الرحمه بر خانه بیماری می گذشت. طبیبی را دید که دیوانه ای راعلاج می کرد. شیخ گفت : ای طبیب شربت گناه داری !؟ طبیب در جواب عاجز ماند. دیوانه گفت: برو تخم تواضع و برگ پشیمانی و بیخ نیازمندی در هاون توبه ریز و به دسته ربنا ظلمنا انفسنا بکوب و به آب ندامت حل کن و در دیگ دل بریز و به آتش محبت بجوشان و به کفچه موءدت بجنبان و به ذکر سبحان الذی بیالای و در قدح عشق ریز و در سایه الحمدلله نه و در سحرگه الله اکبر بنوش تا شفا یابی!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 16:25 توسط عاشق سرگردون |
|
| ||||||