به وبلاگ جدیدم حتما" یه سر بزنید:
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 23:49 توسط عاشق سرگردون
|
از نویسنده ی وبلاگ عاشق خدا خواهش کردم تا نظرات خودش را در مورد بنده ی درگیر به افراط و تفریط بگه
و ایشون در این پست مطالب مهم و زیبایی را به ما یاد آور شدند و به مطلب من واقعا" توجه نمودند ومن از ته دل از ایشون ممنونم.
واین هم حرفهای جدید ایشون که توش پر است از همونی که ما دنبالشیم:
هرگاه به "شک" رسیدی بدان آنقدر فهمیده ای که قدرت تمیز درست و غلط را داری.تبریک میگم.این آغاز راه خداست.
واین هم بقیه حرفهای ایشون:
راستش من از اون روزی که نظر دادم فکر کردم که چه شد که تونشتم درست بشم.
هر روز و هرجا با خودم کلنجار رفتم که تا حد و آخر مرز پیش نرم .اگر حسم قوی بود بهش کمر عمل میکردم.به خدا بیشتر توکل میکردم.هر لحظه این فکر رو که نکنه اشتباه میکنم در ذهن خودم تداعی میکردم.خودم رو هدفمند کردم.حد و مرز ها رو رعایت میکردم.بیشتر و بیشتر.حتی در تنهایی ذهن خودم رو آزاد نمیگذاشتم.اکثر کسانی که دیدم و به اخلاق و رفتارشون توجه کرم دچار تعارض ها و تضاد هایی بین افراط و تفریط هستند.اما خوب اینو بیشتر میگذارم پای تربیت خود پدر و مادر ها.....
خوندن قرآن و تفکر در مورد سیره ی ائمه ی اطهار و فرامین قرآن همیشه به من کمک کرده
.شکر خدای بزرگ از این همه نعمت که شکرش تنها 1 بار از از کهکشان ها میگذراند
ببخشید اگر صحبت هام گویا نیست
فی امان الله......
سرسپرده از شما متشکرم.باز هم منتظر شماییم و منتظر نظرات شما خواننده ی مطلب...
+
نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386 16:12 توسط عاشق سرگردون
|
به وبلاگ جدیدم حتما" یه سر بزنید:
+
نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386 21:8 توسط عاشق سرگردون
|
از نویسنده ی وبلاگ مهر نور خواهش کردم تا نظرات خودش را در مورد بنده ی درگیر به افراط و تفریط بگه
و این هم نظر ایشونه که به نظر من عالیه و امیدوارم برای شما هم کار ساز باشه:
منم مثل توام فقط اینو بهت بگم اگر می خواهیم آدم بشیم یک راه بیشتر وجود
نداره و اونم اینکه تمرین کنیم دلی رو نرنجونیم و حتی خودمون رو هم
همینطور
دگر آزاری و خود آزاری به شخصیت سالم انسان لطمه می زنه و گناه یعنی همین وبس
در پناه حق
نویسنده ی وبلاگ مهر نور از شما متشکرم.باز هم منتظر شماییم و منتظر نظرات شما خواننده ی مطلب...
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 19:54 توسط عاشق سرگردون
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 17:15 توسط عاشق سرگردون
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 16:2 توسط عاشق سرگردون
|
بنده ی گرفتار به افراط و تفریط منم و شاید خیلی از ماها.
اگر قرار شد منفی شم از حد میگذرونم
بی ظرفیت هستم
واگر قرار شد خوب باشیم انگار باید زندگی از ریشه عوض شه
اینه که میگم افراط و تفریط
به نظر خودم مطلب جالبی مگه نه
همش دو روز به افراط خدا را داریم
به عبارتی جوگیر میشیم
و بعدش......
خدا این بنده ی درگیر به افراط و تفریط را شفا ده
خدایا یعنی میشه منم یه روز محکم تو مسیرت بیام و دو روزه نباشه
دوست دارم رو این موضوع تحقیق کنم خوشحال میشم مرا کمک کنید
و بنویسید شما چطورید
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 21:26 توسط عاشق سرگردون
|
انا فی قلوب
منکسره
اگر کسانی که به من پشت کرده اند
بدانند که جگونه انتظار آنان را می برم و به بازگشت آنها مشتاقم هر آینه ازشوق آمدن به
سوی من می میرند و بند از بندشان جدا می
گردد.
هر بنده اي که بخواهد به بهشت در
آيد جسمش را بيمار مي کنم که اين کفاره گناهان است.يا مرگش را سخت مي کنم تا بي
گناه نزد من آيد. و هر بنده اي که بخواهم به دوزخش برم/جسمش را سلامت مي بخشم/تا
اين همه طلب او از من باشديا از دشمن ايمني اش مي دهم تا اين همه طلب او از من
باشد/يا روزي اش را فراخ مي کنم تا اين همه طلب او از من باشد/يا مرگش را آسان مي
کنم تا نزد من آيد بي آنکه کار نيکي در چنته داشته باشد و به دوزخ
درآيد
یا رب معنی عشق چیست ؟ گفت : عشق تو به من ذوق دل
توست در حالتی که فارغ باشی از میل
به ماسوای من..
اگر انسان بداند آن چیزی را که
برای او اندوخته ام بعد از مردن هرگز آرزوی
زندگی و تمنای حیات در دنیا
نکند و بگوید هر
لحظه پیش حق تعالی که یا رب مرا بمیران بمیران.
ملائکه را از نور انسان خلق کرده ام و
آفریدم انسان را از نور خود
.
راحتی را در بهشت قرار
دادم و مردم در دنیا دنبال آن میگردند و پیدا نمی کنند
.
علم را در گرسنگی و سختی قرار دادم و مردم آن را در رفاه می بینند و
پیدا نمیکنند.
. عزت و
بزرگواری را در نماز شب قرار دادم و مردم آن را در رفاه می بینند وپیدانمی
کنند.
. بی نیازی را در
قناعت قرار دادم و مردم آن را در ثروت پیدا می کنند .
. استجابت دعا را
درمال حلال قرار دادم و مردم آنرا در سر و صدا پیدا می کنند .
. رفعت را در
تواضع قرار دادم و مردم آن را در تکبر پیدا می کنند
هرکه مرا طلب
کند میابد هر که مرا بیابد شناسای من شود هر که مرا شناخت با من دوست گردد هر کسی
که مرا به دوستی گیرد بر من عاشق گردد هر که به من عاشق گردد من نیز عاشقش شوم هر
که من عاشقش شوم اورا می کشم وهر که کشته ی عشق من باشد خون بهای وی بر عهده ی من
است و هر که خون بهای وی بر عهده ی من باشد من خود خون بهای او باشم
...
.......................................................................................
به نقل از وبلاگ یه بوس کوچولو
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 21:40 توسط عاشق سرگردون
|
فهمیدم که صبر یکی از راهای گناه نکردن است
امتحان کنید
دیشب برای من جواب داد
+
نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386 12:5 توسط عاشق سرگردون
|
امشب همین چند ساعت پیش یه گناه بزرک کردم خیلی بزرگ
اما هنوز امکان توبه نیومده باسم
باسم دعا کنید خدا منا ببخشید
میدونم خدا اکرم الاکرمین است
اکرم الاکرمین نمیگه چی اوردی میگه چی میخوای
اما بعضی ها هم که هر چی خدا دعوت کردند نرفت
خدا جوابشونا داد
خدایا من مثل کافرهای زمان پیغمبر میمونم
از یه طرف سنگ به پیامبر و از یه طرف صورت رو زمین داغ میذارند و قایمکی به قران گوش میکنند وگریه میکنند
خدایا خستم
ازخودم
فقط خدایا یه حرف میزنم
من به رحمتت گره خوردم اگه میتونی این گره را وا کن
نه خدایا من دارم سو استفاده میکنم
خدایا!
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 20:54 توسط عاشق سرگردون
|
دیگه از خودم ناامید شدم
اگر من با همه بدی همینطوری برم تو قبر
اگر من بااین حالم انتقال پیدا کنم به سوی قبر
خودما باسه خوابیدن آماده نکردم
آخه تو قبر فرش لازمه
فرش قبر چیه میگه عمل صالح
همچینکه که میمیرم زود منا میشورند
زودی کفن میکنند
به سوی قبرستان میبرند
چرا گریه نکنم
نمیدونم کجا منا میبرند
یهو خبر میرسه فلانی مرد تشییع کردنش
نفسم داره منا گولم میزنه
میگه تو که مریض نیستی بمیری
تو که چیزیت نیست
غصه نخور حالا وقت داری
بذار یه مقدار پیر بشی بعدا توبه میکنی
امون از اون زمانی که مرگ گریبانما بگیره
روزگار منا فریبم میده
از من بدبخت تر کی پیدا میشه تو دستگاه خدا
مرگ بالا سرمه امروز نشه فردا امسال نه سال دیگه
من همه چی را میبینم الا موتم را
چرا گریه نکنم
گریه میکنم برای اون ساعتی که جون از بدنم بیرون میاد
پاهام اول سرد میشه
هر کی میاد دست میزنه به پاهام میگه دیگه کارش داره تموم میشه دعا کنید براش
روح کم کم میاد بالا فقط صدای خرخر میشنوم یه نفسی تو گلومه
همه اطرافیان گریه میکنند اما نمیدونند چقدر سخت من دارم جون میدم
زبان دیگه کار نمیکنه هر چی میخوام بگم اشهد ان علیا ولی الله
اما گوش میشنوه صدا را میشنوه
بعضی ها بد جون میدند
اما شیعیان را عزرائیل یه گلی میبره گل یاس هست یا محمدی
بو میکنه جون میده
اینقدر تاریکه قبرم
چنون وحشتی به من میت دست میده که زبانم دیگه بند میاد
کی به داد من میرسه
چرا گریه میکنی
گریه میکنم برای تنگی قبرم
فرمود برای آدم گنهکار وقتی میان قبر میگذارند
قبر آنچنان فشرده میشه که دیگه هیچی نمیمونه
روایت داره چنان خانه قبر فشارش میده که اول غذایی که در این دنیا خورده
شیر مادر یا هر چی از استخوان هاش میزنه بیرون
کی به دادم میرسه
یکی میگه علی یکی میگه رضا جان خودت گفتی هرکی بیاد زیارتت سه بار به دیدنش میری یکی هم میگه حسین
هر کی اربابشا صدا میزنه
من چی بگم که ارباب ندارم
من چی بگم گه کسی ندارم
خدایا فقط تو را دارم و بس
+
نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386 23:20 توسط عاشق سرگردون
|
«..... روزها گذشت و و گنجشک با خدا هيچ نگفت .
فرشتگان سراغ او را از خدا ميگرفتند و خداوند هر بار به آنها اينگونه پاسخ ميداد :
می آيد ، بالاخره می آيد ، من تنها گوشی هستم که غصه هايش را می شنود و يگانه قلبی ام که دردهايش را در خود نگه می دارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنيا نشست .
فرشتگان چشم به لبهايش دوختند .
گنجشک هيچ نگفت ،اما خدا لب به سخن گشود :
با من بگو از آنچه سنگينی سينه ی توست !
گنجشک گفت : لانه ی کوچکی داشتم ،
آرامگاه خستگی هايم بود و سرپناه بی کسی هايم !
تو همان را هم از من گرفتی !
اين طوفان بی موقع چه بود ؟؟؟؟
از لانه ی محقرم چه می خواستی ؟؟؟
کجای دنيا را گرفته بود ؟؟؟ !!!
.... و سنگينی بغض راه بر کلامش بست .
سکوتی در عرش طنين انداز شد .
فرشتگان همه سر به زير انداختند .
خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود ، خواب بودی ،
باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند ؛ آنگاه تو از کمين مار پرگشودی!
گنجشک خيره در خدايی خدا مانده بود .
و خداوند ادامه داد : و چه بسيار بلاها که به واسطه ی محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته ، به دشمنی ام برخاستی !
اشک در ديدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چيزی در درونش ريخت و های های گريه هايش ملکوت خدا را پر کرد . »
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدا با من است،
که فرشته ها برایم دعا میکنند،
که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد.
یادم باشد که قاصدکی در راه است،
که بهار نزدیک است،
که فردا منتظرم می ماند،
که من راه رفتن می دانم و دویدن،
و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد.
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدای من اینجاست همین نزدیکیها،
و من، تنها نیستم
..................................
منبع:کلبه ی آسمان
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 23:9 توسط عاشق سرگردون
|
در دلم بود كه آدم شوم اما نشدم
بي خبر از همه عالم شوم اما نشدم
بر در پير خرابات نهم روي نياز
تا باين طايفه محرم شوم اما نشدم
هجرت از خويش كنم خانه بمحبوب دهم
تا باسماء معلم شوم اما نشدم
از كف دوست بنوشم همه شب باده عشق
رسته از كوثر و زمزم شوم اما نشدم
فارغ از خويشتن و واله رخسار حبيب
همچنان روح مجسم شوم اما نشدم
سر و پا گوش شوم پاي بسر هوش شوم
كز دم گرم تو ملهم شوم اما نشدم
از صفا راه بيابم بسوي دار فنا
در وفا يار مسلم شوم اما نشدم
خواستم بركنم از كعبه دل هر چه بت است
تا بر دوست مكرم شوم اما نشدم
آرزوها همه در گور شد اي نفس خبيث
در دلم بود كه آدم شوم اما نشدم
امام خميني (ره)
.....................................................................................
منبع:کلبه ی آسمان
همیشه حرف دلم همین یکی بوده شما چطور؟
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 23:8 توسط عاشق سرگردون
|
بهار دلم... روزا بدجوری بوی غربت میدن. زمین و زمان،
تو یخبندون ترین روزهای دنیاییش، فقط می خواد بباره.
نمیدونم این باریدن برای چیه.اقاجون میگن نخلسان وقتی
علی توش با چاه نجوا میکرد، همنوای علی بود و صدای
گریه اش عرش رو به لرزه در می اورد. میگن وقتی پیکیر
مطهر مادرمون فاطمه رو شبونه تشییع میکردن، همه
کائنات بارونی بودن. میگم وقتی تیر به تابوت امام حسن
برخورد کرد، وقتیکه پاره های جگرش تو تشت میریخت،
ناله های زینب عرش خدا رو لرزوند. میگن وقتی پاره تن
پیامبر سه روز و سه شب بی کفن رو خاکای گرم کربلا
موند، دنیا از شرم، رنگ خودشو باخته بود. میگن بقیع و
کاظمین و طوس و سامرا تا قیام قیامت از جفای نامردمان
پیش خدا شکایت میبرن.
اقاجون... اون موقع علی رو خونه نشین کردن. دخترشو
کتک زدن، نوه هاشو به اسارت بردن، پسراشو یکی یکی
به شهادت رسوندن، اخرشم کاری کردن که اخرین وصی
خدا از دیده های گنهکار مردم دنیا مخفی بشه.
سیدی...... روزها همین طوری داره در انتظار یاورای مهدی
موعود میگذره، هر روز یه بچه شیعه، تو یه خونواده شیعه
به دنیا میاد و همه کائنات آرزو میکنن کاش این دیگه از
سربازای مهدی بشه. سالها میگذره و اون بچه که امروز
به خیال همه برای خودش کسی شده، بین موهای سفید
شده، تو خاک سرد زمین دفن میشه. این قصه تلخ،
سالهاست داره به همین روال تکرار میشه. اما هنوزم که
هنوزه از سربازای واقعی شما خبری نشده.
قرار دلای بی قرار....... آقا
وقتی دل شما از دست من و مای مدعی انتظارت
میشکنه، با کدوم چاه درددل میکنی؟ مبادا شکایت
ما رو پیش مادرت زهرا ببری.مبادا تو غربت خرابه شام،
از دست ما شکوه کنی. مبادا این بنده های دست
خالیتو از در خونت برونی. مبادا دیده های بارونی
کنیزاتونو، تو حسرت یه نگاهت خشک کنی. اقاجون این
روزا خیلی دلتنگ ایم. هوای دنیا خیلی سنگین شده.
دیگه هوایی برای نفس کشیدن نمونده. داریم خفه
میشیم. اقاجون.... این بار فقط به خاطر خودت....
فقط به خاطر وجود نازنین خودت،
التماست میکنیم که بیای. اقاجون بیا
مناجات بعدی در ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 23:0 توسط عاشق سرگردون
|
علایم ظهور از دیدگاه حضرت صادق (ع):
در ادامه مطلب بخونید
و بگید به نظرتون آیا نزدیک است آن روز؟
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 22:56 توسط عاشق سرگردون
|
فریب ما مخور آقا , دروغ می گوییـــــــــــــم
به جـان حضرت زهرا (س) , دروغ می گوییــم
چه ناله ای ؟ چه فراقـی ؟ چه درد هجــــرانی ؟
نیا نیا گل طــــــاهــــــا , دروغ می گوییــــــم
تمام چشــــــم به راهی و انتظـــــــــار و فراق
و ندبـــه های فـــــــــرج را دروغ می گوییـــم
دلی که مامن دنیــــاست جـــــــای مولـا نیست
اسیـــــر شـهــــوت دنیــــا دروغ می گوییـــم
زبان سخن ز تو گوید ولـی بـــــرای مقــــــــام
به پیش چـشم خــــدا هم دروغ می گوییــــــم
کدام نالــه غـربــــت کــــدام درد فـــــــراق ؟
قســـم بــــه ام ابیـــــها دروغ می گوییـــــــم
خلاصه ای گل نرگــــس کسی به فـکرتو نیست
و مـا به وسعت دریـــــا دروغ می گوییــــــــم
مـــــــرا ببــــخش عــــزیزم که باز می گویم
نیـا نیـا گل طـــــــاهـــــــا دروغ می گوییـــم .....
.........................................
منبع بعدا" اضافه خواهد شد
خوشحال میشم نظرتون را بگید
آیا واقعا" همینطوره؟
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 22:50 توسط عاشق سرگردون
|
خدای مهربون
-بنده ي من نماز شب بخوان.آن11 ركعت است.
-خدايا! من خسته ام نمي توانم نيمه شب يازده ركعت بخوانم.
-بنده ي من! دو ركعت نماز شفع و يك ركعت نماز وتر بخوان.
-خدايا!خسته ام برايم مشكل است نيمه شب بيدار شوم.
-بنده ي من قبل از خواب اين 3ركعت را بخوان.
- خدايا!3رکعت زياد است.
- بنده ي من فقط يك ركعت وتر بخوان.
-خدايا! امروز خيلي خسته شده ام. راه ديگري ندارد؟
-بنده ي من! قبل از خواب وضو بگير و بگو يا الله...
-خدايا! من در رختخواب هستم.اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد.
-بنده ي من! همان جا كه دراز كشيده اي تيمم كن و بگو يا الله...
-خدايا!هوا سرد است ونمي توانم دستانم را از زير پتو بيرون بياورم.
-بنده ي من! در دلت بگو يا الله... ما نماز شب برايت حساب مي كنيم.
بنده اعتنايي نمي كند و مي خوابد.
-ملائكه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام، اما بنده ي من خوابيده است.چيزي به نماز صبح نمانده.
او را بيدار كنيد دلم برايش تنگ شده .امشب با من حرف نزده است....
-خداوندا!دو بار اورا بيدار كرديم، اما او باز هم خوابيد.
-ملائكه ي من! در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست.
-اي بنده! بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود. خورشيد از مشرق سر بر مي آورد، خداوند رويش را بر مي گرداند.
-ملائكه ي من! آيا من حق ندارم كه با اين بنده قهر كنم؟
....................................................................................................................
(با تشکر از وبلاگ: تا کرببلا هست عشق هست)
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 15:55 توسط عاشق سرگردون
|
"من طلبنی وجدنی
و من وجدنی عرفنی
و من عرفنی احبنی
و من احبنی عشقنی
ومن عشقنی عشقته
و من عشقته قتلته
و من قتلته فعلی دیته
و من علی دیته فانا دیته"
"هر آن کس که مرا طلب کرد می یابد
و هر آن کس یافت می شناسد
و هر آن کس شناخت دوستم می دارد
و هر آن کس دوستم داشت عاشقم می گردد
و هر آن کس عاشق من شد من نیز او را عاشقم
و هر آن کس را عاشق شدم می کُشم
و هر آن کس را کشتم بر من است دیه ی او
و هر آن کس دیه اش بر من است خود دیه ی اویم"
منبع : قره العیون فیض کاشانی کلمه نوزده
حرف خودم: تا حالا دیدم این جور آدمی دیدید؟
وقعا" خوش به حالشون!
البته نتیجه کاره و من خودم میدونم لیاقت سگ در خونه اینها هم نیستم
خدا حرفی نداره ما اهل حرفیم نه عمل
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 15:49 توسط عاشق سرگردون
|